یه وقتایی..
یه وقتایی باید رفت…!
اونم با پای خودت…!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی…!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه…!
ولی بدون…
یه روزی…
یه جایی…
بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی…
یه وقتایی باید رفت…!
اونم با پای خودت…!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی…!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه…!
ولی بدون…
یه روزی…
یه جایی…
بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی…
برگ های ریزان پاییزی کنار پنجره جمع شده اند
برگ های سرخ و طلائی رنگ
از آن هنگام که تو رفتی روزهایم طولانی
و آوای زمستان کهنه همین نزدیکی هاست
چقدر دلتنگ تو هستم
وقتی برگریزان پاییز شروع میشود..
سلام..
دوستای گلم به وبلاگ باران عشق خوش آمدید..
نظر یادتون نره..مرسی..
موفق باشید..
روز میلاد تو بود که هوا بوی شبنم وشقایق می داد
میلاد پاکت مبارک
مریمی تولدت مبارک...
05.02.95
💌💌💌💌💌
هم قد تن پوشم شوده
اينقدر دورم از توکه
اما برای ما با یکی بود یکی نبود تموم شد؟؟؟؟
من از تو یاد گرفتم
که تن به یاس بشویم
شبیه باغچه باشم
همیشه راست بگویم
تو رو به اشک نوشتم
که از تو رنگ بگیرم
که از تو سیر بنوشم
دم قشنگ بگیرم
من از تو یاد گرفتم
که بی دریغ بخندم
که بی حساب ببوسم
که دل به خواب ببندم
من از تو یاد گرفتم
که رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
چه کودکانه یاد گرفتم
که ساده تر باشم
من از ترانه یاد گرفتم
که خوش نفس باشم
چه شاعرانه یاد گرفتم
که با خبر باشم
من از پرنده یاد گرفتم
که بی قفس باشم
من از تو یاد گرفتم
که رخت نور بپوشم
به ضرب ساز بچرخم
به جرم عشق بجوشم
| برای خواب معصومانه ی عشق کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شبهنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم کمک کن سایبونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن تو رو می شناسم ای سر در گریبون غریبگی نکن با هق هق من تن شکسته تو بسپار به دست نوازشهای دست عاشق من به دنبال کدوم حرف و کلامی ؟ سکوتت گفتن تمام حرفاست تو رو از تپش قلبت شناختم تو قلبت ، قلب عاشقهای دنیاست کسی به فکر مریم های پرپر کسی به فکر کوچ کفترا نیست به فکر عاشقای در به در باش که غیر از ما کسی به فکر ما نیست. تو با تنپوشی از گلبرگ و بوسه منو به جشن نور و آینه بردی چرا از سایه های شب بترسم ؟ تو خورشید و به دست من سپردی کمک کن جاده های مه گرفته من مسافر رو از تو نگیرن کمک کن تا کبوترهای خسته رو یخبستگی شاخه نمیرن کمک کن از مسافرهای عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم بذار قسمت کنیم تنهاییمونو میون سفره ی شب تو با من بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن . |
یادته اون عشق رسوا یادته
اون همه دیوونگی ها یادته
تو میگفتی که گناه مقدسه
اول و اخر هر عشق هوسه
آدما آخ…آدمای روزگار
چی مونه از شماها یادگار
دیگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دو رو خسته شدم
نمی خوای بمونی توی این خونه
چشم تو دنبال چشمای اونه
همه حرفای تو یک بهونس
اون جهنمی که میگن این خونس
خدا چرا فراموشم نمیشه..
چرا بی قرار تر شدم این روزا..
شروع تابستانی سراسر دلواپسی..
شروع دهمین ماه جدایی..
شروع دهمین ماه انتظار برای با تو بودن..
ثانیه،ساعتها و ماه ها شروع بی پایان
تاوان خواستن تو برای من بود..
Parsa 1.4.1394
اینجا کسی همراه قلب خسته ام نشد..
اینجا،اینجای پر هیاهو فقط به من تنهایی هدیه کرد..
کاش دل کندن از این دیار آسان بود..
کاش میشد اینجا کنار دلها آرام گرفت..
اما اینجا دلها آکنده از هرزگیست..
اینجا عشق بهانه ی بندگیست و
هرزگی تاوان دوست داشتن هاست..
Parsa 1.4.1394
حرفی نموند..
فقط یادآوری زمان..
سال نو مبارک..
سال خوب و دل خوشی داشته باشی..
چون اولین نفر باشم خیلی زودتر از چیزی که باید تولدتت رو تبریک میگم..
یا علی..
امیدوارم سالی زیبا و پر خیر رو در پیش داشته باشند..
کاش و کاش و کاش..
امشب از همیشه بیشتر دلم گرفته..
میدونم واسه هیچ کس حتی اونی که میگفت دوستم داره مهم نیست..
وقتی از 24 ساعت 20 ساعتشو خواب باشی معلومه کسی حالتو نمیفهمه..
دوتا همراه برا خودم پیدا کردم که خیلی با وفا هستن..
یکیش سردرد هامه که همیشه هستو تنهام نمیذاره..
یکیش هم قرصای خوابیه که تو این مدت کنارم بوده..
مهربونی و عاشق بودن فقط یه دروغه..
این دوتا باعث میشن دیگرون تا کارت دارن کنارت باشن..
خدایا..خستم..واقعا خستم..درکم کن..
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﻓﺼﻠﯽ ﺍﺳﺖ
ﺁﺭﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻓﺼﻞ ﻓﺼﻞ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ تو حساسم.. "
اما نه وقتی در میانشان هستی..
نه!!!!
آنجا که در میان خاک خوابیدی،**سنگ تمام**را میگذارند و میروند..
حتما شما هم این مصرع زیبا را زیاد شنیده اید ولی بقیه شعر را خیلی ها نمی دانند و شاعر آن را نمی شناسند .
این شعر از آقای دکتر محمود اکرامی فر هست . ایشون مجموعه شعری دارند به نام دریا تشنه است .این سروده زیبا را تقدیم می کنم به همه شیفتگان مولا أمیرالمؤمنین علی علیه السلام و عیدی من به شما دوستان محترم.
.... از بیابان بوی گندم مانده است
عشق روی دست مردم مانده است
آسمان بازیچه ی طوفان ماست
ابر نعش آه سرگردان ماست....
باز هم یک روز طوفان می شود
هر چه می خواهد خدا آن می شود
می روم افتان و خیزان تا غدیر
باده ها می نوشم از جوشن کبیر
آب زمزم در دل صحرا خوش است
باده نوشی از کف مولا خوش است
فاش می گویم که مولایم علیست
آفتاب صبح فردایم علیست
هر که در عشق علی گم می شود
مثل گل محبوب مردم می شود
تا علی گفتم زبان آتش گرفت
پیش چشمم آسمان آتش گرفت
آسمان رقصید و بارانی شدیم
موج زد دریا و طوفانی شدیم
بغض چندین ساله ی ما باز شد
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
یا علی گفتیم و دریا خنده کرد
عشق ما را باز هم شرمنده کرد
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم خدا عطار ... بدون جاوید می مونه تو یادم اولین دیدار
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم خدا سهراب ... خوشا آغوش داغ تو، خوشا آن لحظه های ناب
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم خدا خیام... نشسته داغ آتیش لبت رو صفحه ی لبهام
بهم گفتی خداحافظ منم میگم خدا جامی... امیدوارم نشی هرگز، اسیر تیر فرجامی
بهم گفتی خداحافظ، منم میگم خدا نیما... منم عاشق ترین عاشق بدون تو تک و تنها.....好
ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻐﺮﻭﺭﺍﺳﺖ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ،
ﺷﺎﻩ ﻭ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ...
آرامش ببخشی
بدان عاشق شدی
وگرنه عشقی که
آرامش معشوق رابگیرد،
خودخواهیست.....
ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺴﯽ ﺷﻮﯼ
ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺍﺵ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ
ﯾﮏ ﻋﻤﺮ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﻟﺐ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﻔﺮﯾﻨﺖ ﮐﻨﺪ ...!
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﯿﺴﺖ!
دوستت دارم و منتظرتم...
ﮐﺎﻏﺬﯼ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻡ . ﺭﻭﯾﺶ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ : " ﺍﺯﺕ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ " ...
ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻤﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ...
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...
ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﮔﻔﺘﻢ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ...
ﺑﻌﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﺷﺪﯼ . ﮔﻔﺘﯽ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﮔﻔﺘﯽ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺪﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮐﺮﺩﻡ ...
ﺗﻤﺎﻡ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﻣﺎ ...
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﺕ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻭﮔﺎﻧﻪ ﮐﻪ
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﺎ ﻧﻪ ... ؟ !
ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ " ﺍﺯﺕ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ" ...
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ
ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺍﺯ ﻧﻔﺮﺕ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﻣﯽﺗﺮﺍﺷﺪ . ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﮐﺮﺩ؛ ﭼﻮﻥ ﻋﻤﻮﻣﺎً
ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩﻫﺎﯼ ﺑﺎﻭﺭﻧﮑﺮﺩﻧﯽ ﺭﺍ ﺟﺰﺀ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﻭ
ﭘﯿﺶﺁﻣﺪﻫﺎﯼ ﻧﺎﺩﺭ ﻭ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﺸﻤﺎﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﯾﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﺪ،
ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺳَﺒﯿﻞ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺟﺎﺭﯼ ﻭ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺳﻌﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺷﮑﺎﮎ ﻭ ﺗﻤﺴﺨﺮﺁﻣﯿﺰ ﺗﻠﻘﯽ ﺑﮑﻨﻨﺪ . ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺸﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﭼﺎﺭﻩ ﻭ
ﺩﻭﺍﯾﯽ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﺮﺍﺏ
ﻭ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﻪﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﻓﯿﻮﻥ ﻭ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﺨﺪﺭﻩ ﺍﺳﺖ . ﻭﻟﯽ
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﺗﺄﺛﯿﺮ ﺍﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﻭﻫﺎ ﻣﻮﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﭘﺲ
ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﺮ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﻣﯽﺍﻓﺰﺍﯾﺪ»
بی ﺧﯿﺎﻝ
ﺍﺷﮑﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻫﻮﺍ ﺭﻭﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ
ﺍﺑﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﺕ ﻟﺒﺮﯾﺰﻩ
ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﺗﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻩ
ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻟﻤﻪ ﺍﻣﺎ ﻧﺪﻭﻧﯽ ﺑﻬﺘﺮﻩ
ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺁﺧﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﻻﯼ ﺳﻨﮕﯿﻪ
ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺭﻧﮕﯿﻪ
ﻣﺜﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﻤﺴﻔﺮ ﺷﺪﻥ
ﺗﻮﯼ ﺷﻬﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﺪﻥ
ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯﻣﻮ ﺑﺒﯿﻦ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻧﮕﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻓﺖ
ﺍﻫﻞ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﺭﻓﺖ
ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺣﺮﻓﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﺁﺧﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺩﻻﯼ ﺳﻨﮕﯿﻪ
ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺩﻝ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺭﻧﮕﯿﻪ